تبليغاتX
رویای خیس







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





... رفت ...

رفت.... رفت و با رفتنش روشنایی رفت ... رفت و با رفتنش دیگر ما ه در شب ندرخشید ... رفت و با رفتنش دیگر هیچ کبوتری در حیاط خانه من دانه نخورد ... رفت و با رفتنش سیاهی با لهای کلاغان بد خبر ، جانشین رنگ خوش بالهای مرغان عاشق شد ... به اتاقمان میروم ....  هنوز ملحفه ای که اخرین صبح با هم بودنمان او از روی خود کنار زد و برخاست ، مچا له است   ...گریه ام میگیرد .... بر سر میز ارایشش میروم ، موهایش هنوز در لابلای عمودهای شانه اش هست ... انان را یکی یکی و با احتیاط از شانه جدا میکنم ... در خیالم ارزوی رجعت دارم ... میخواهم بروم ... میخواهم بروم و باز هم او را روی زانو های خود بنشا نم و موهایش را شانه کنم ولی این بار برای همیشه ...شانه اش را محکم در دستم میفشارم و  داد میزنم ای مسافر خسته دل من دیگر نمیخواهم بی تو باشم .............. مرا در یاب ..................................

 


[+] نوشته شده توسط یک عاشق تنها در 5:6 بعد از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com