دفتر شعرم رو باز کردم ..صفحه اولش رو باز کردم ..یاد چهار سال پیش افتادم
چهار سال پیش که شروع دل بستگیم بود...با خودم گفتم کی گذشت چجوری چهار سال برات منتظر موندم
اول صفحه اون بالا نوشته بودم به نام کسی که هیچ وقت تنهایم نمی گذارد...
پایین ترش نوشتم خدا جون تو وجود من یه حسی هست که تا به حال هیچ وقت نبوده
یه حسی که نمیتونم بیانش کنم یا روی کاغذ بیارم ..فقط میدونم چیز با ارزشی بهم دادی
حس عاشقی ..........
شدم یه مسافر..پام رو گذاشتم تو جاده عاشقی ...جاده شقایق ها
شروع به نوشتن کردم اولین شعرم ...
.یاد عشق تو در دلم خواهد ماند .......در جاده عشق پای در چای پای تو خواهم نهاد
عهدی را که با دل خود بسته ام..........راهی را که ه خاطر عشق تو رفته ام ...........
نیمه شب توی سکوت خودم ورق میزدم و چهار سال از عمر خودم رو دوباره به یاد آوردم
رسیدم به آخرین شعرم .............
کاش باران می شست گناهانم را گناه عشق گناه عاشق شدنم را ............
انگاری یکی بهم گفت دیگه بسه .....انگاری رسیده بودم ته خط ...........
چه لحظه تلخیه وقتی میرسی ته خط و میبینی برای کسی این جاده رو رفتی و
اون نفر انتهای جاده منتظرت نیست .....کسی ته این جاده منتظر اومدنت نیست
مسافر دشت شقایق ها نه به دشت شقایق رسید نه چشمش یه شقایقی رو دید
نمیدونم چی میتونستم آخر دفتر شعرم بنویسم !!!قلمم رو گرفتم و آخر قصه خودم رو اینجوری تموم کردم
نوشتم به نام کسی که هرگز تنهایم نمی گذارد
نوشتم خدا جون چهار سال پیش منو تنها نزاشتی حالا هم تنهام نمیزاری میدونم هیچ وقت تنهام نمیزاری
بهت گفتم تو از آینده من خبر داری ..اگه من نمیتونم خوشبختش کنم دلم نمی خواد بهش برسم
هر چند سخت ولی بهش نرسم بهتره ..آخه آرزوی من خوشبختیشه چه بامن چه با کس دیگه ای
فقط اینو ازت میخوام خدا جون توی زندگیش خوشبخت بشه
دفترم رو بستم ولی .....................
همیشه فکر میکردم که دفتر شعرم یه روزی یه جایی توی خاطراتم خاک میخوره و...........
هیچ وقت فکرش رو نمی کردم که برای فراموش کردنش بخوام مجبوربشم دفتر شعرم رو آتیش بزنم
ولی چاره ای نداشتم بجز از بین بردن خاطره هام
اینجا رو هم برای اون ساخته بودم (مسافر دشت شقایق)
اینجا براش نوشتم .....اینجا براش گریه کردم .....اینجا براش .....و اینجا فقط به خودش فکر میکردم
دوست داشتم هفتم دی برای تولد مسافر دشت شقایق کولاک کنم ولی میخوام جشن تولدش رو با
روز مردنش یه جا بگیرم.....خیلی برام سخته ...اینجا خونه منه خونه دلتنگی هام ...
چاره ای ندارم که اینجا رو هم از خاطراتم پاک کنم ...دوست ندارم بعد چند وقت چشمم به جایی بیفته که......
امااهر چی رو از اینجا پاک کنم دوستایی که تو این یه سال منو تنها نزاشتن رو فراموش نمیکنم