|

نمی خواهم به جز من دوستار دیگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند
نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آمیزد
نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی یارت شود در راه مستی
نمی خواهم به جز من یار کسی باشی
گل نازم نمی خواهم خاروخسی باشی
نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید
اگر چه قاصدم باشد که تا پیغام من گوید
نمی خواهم به گورستان رود آن یار محبوبم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید

بتراش اي سنگ تراش .....
سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش
روي سنگ قبره من عكسي از
چهره زيباي نگارم بتراش
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا
بدونه عمرمو دادم براش

تارو پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم

|